غروب، سایهها را بلندتر میکند؛ اما اندوه، از سایه نیز بلندتر است...
پرچمها در باد نمیرقصند، گویی عزادارند. هر رشته سیاه، یادگار خیمهای است که آتش، سقفش را ربود؛ و هر قامت برافراشته، نشانی از عهدی است که بر زمین نماند.
در میان این سکوت، صدایی شنیده نمیشود؛ اما روایت هنوز جاری است. عقیله آموخت که همیشه فریاد، از حنجره برنمیخیزد؛ گاهی سکوتی استوار، رساتر از هزاران خطابه، حقیقت را به گوش تاریخ میرساند.
این پرچمها تنها نشانه سوگواری نیستند؛ شاهدان راهیاند که از میان خاکستر، غربت و اسارت عبور کرد تا پیام خون را به آیندگان بسپارد.
و هر نسیمی که از کنارشان میگذرد، گویی زمزمه میکند: راهی که با ایثار آغاز شد، تا همیشه در دل آزادگان برافراشته خواهد ماند.
۰
از ۵
۰ مشارکت کننده
