روایت ششم: خارهای مسیر

گاهی سخت‌ترین زخم‌ها را نه شمشیر، که راه بر تن انسان می‌نشاند.

این شاخه‌های خشک و خارهای درهم، تنها بخشی از بیابان نیستند؛ روایت مسیری‌اند که کاروان حقیقت، با پاهای خسته و دل‌های داغ از میان آن گذشت. راهی که هر گامش، یادآور غربتی بود که هیچ واژه‌ای توان وصفش را ندارد.

در پس این خارها، قامت استوار عقیله دیده می‌شود؛ بانویی که درد را می‌شناخت، اما هرگز اجازه نداد رنج، پیام را از حرکت بازدارد. او از میان خارستان عبور کرد تا هیچ خارِ فراموشی، بر دامان حقیقت ننشیند.

این مسیر، راه اسارت نبود؛ راه امانت‌داری بود. راهی که خارهایش تن را آزرد، اما نتوانست اراده را در هم بشکند.

و هنوز هر خار این بیابان، گواهی می‌دهد که آنان از رنج عبور کردند تا چراغ هدایت، برای همیشه در مسیر آزادگان روشن بماند.

۵
از ۵
۱ مشارکت کننده