روایت نهم: کاروانِ صبر

غبار راه هنوز آرام نگرفته بود و داغ مصیبت، بر شانه‌های کاروان سنگینی می‌کرد.

دست‌هایی که روزی در پناه خیمه‌ها آرامش داشتند، اکنون در بند بودند؛ اما هیچ زنجیری نتوانست ایمان را به اسارت بگیرد. نگاه‌ها خسته بود، اما امید، در دل‌هایشان زنده‌تر از همیشه می‌تپید.

در میان این کاروان، عقیله پیشاپیش همه رنج‌ها قدم برمی‌داشت. نه برای آنکه اندوه خویش را پنهان کند، بلکه برای آنکه مبادا پیام عاشورا در هیاهوی پیروزی ظاهری دشمن خاموش شود. هر گام او، ترجمان صبری بود که تاریخ، همانندش را کمتر به خود دیده است.

این کاروان، تنها مسیر اسارت را نمی‌پیمود؛ راه بیداری انسان‌ها را می‌گشود. زنجیرها بر دستانشان بود، اما حقیقت، آزادتر از همیشه در کنارشان حرکت می‌کرد.

و این‌گونه بود که سفر عقیله، از میان غبار و غربت گذشت؛ سفری که تا امروز، چراغ راه آزادگان جهان باقی مانده است

۰
از ۵
۰ مشارکت کننده