روایت دهم: هیبتِ پیروزیِ پوشالی

چه آسان می‌توان به پیروزی دل بست، وقتی حقیقت را نشناخته باشی...

آنان با غرور گام برمی‌داشتند و گمان می‌کردند کاروانی را به اسارت برده‌اند؛ غافل از آنکه در پس هر قدم، حقیقتی حرکت می‌کرد که هیچ شمشیری توان خاموش کردنش را نداشت.

در سایه این هیاهوی ظاهری، عقیله آرام و استوار ایستاده بود. می‌دانست که قدرت، در نیزه و شمشیر نیست؛ در ایمانی است که با هیچ تهدیدی فرو نمی‌ریزد و با هیچ شکستی از میان نمی‌رود.

تاریخ، بارها چهره فاتحان را به فراموشی سپرده است؛ اما نام آنان که برای حقیقت ایستادند، جاودانه مانده است. آن روز نیز، آنچه ماندگار شد نه هیبت سپاه ستم، که صبر بانویی بود که رسالت عاشورا را تا همیشه زنده نگاه داشت.

و غروب، آرام در گوش زمان زمزمه کرد؛ پیروزیِ ظلم، تنها تا پایان همان روز دوام داشت، اما پیام عقیله، قرن‌هاست که همچنان در دل آزادگان طنین‌انداز است.

۰
از ۵
۰ مشارکت کننده