ادامه مطلب
روایت یازدهم: کاروانِ روایت

غبار برخاسته بود؛ اما آنچه دیده نمیشد، از آنچه دیده میشد، عظیمتر بود. کاروان آرام پیش میرفت؛ در میان نیزهها، در میان نگاههای سنگین و در میان سکوتی که از هزاران فریاد رساتر بود. آنان گمان میکردند این حرکت، پایان یک قیام است؛ اما تاریخ، تازه ورق خورده بود. در میانه این راه، عقیله بار رسالتی را بر دوش داشت که هیچ مرکب و هیچ کاروانی توان حمل آن را …









